رنگین کمان
یه تغییراتی تو زندگیم به وجود اومده: اول همه یه غم بزرگ یه ناراحتیه خیلی خیلی بزرگ! برای یه عزیزی که همسری هم از ین موضوع خبر نداره! و هنوز تو دلیل گریه های گاه و بیگاه من مونده!! دوم از همه یه روزنه امید برای یه زندگی متفاوت و بس جالب همونجوری که تو رویاهام میدیدم ولی طبق معمول همسری مخالفه و منو همراهی نمیکنه!! چرا واقعا؟؟ سوم پیشرفت تو کارم و افزایش حقوق و به زودی پیشرفت بیشتر و حقوق بیشتر! چهارم اینکه صندلی پراید استاندارد نیست ومن کمردرد میگیرم باهاش رانندگی میکنم و امنیت هم نداره نمیتونم باهاش تند برم! از این رو تیزپا هفته دیگه فروخته میشه و 206 خودم به خودم میرسه! همسری هم میره واسه خودش یه ماشین البت زانتیا یا ماکسیما خریداری میکنه!بالاخره حق به حق دار رسید! در مورد هر کدوم از سه اول یه دنیا حرف دارم. ولی سر مورد اول اینقدر حالم خرابه که ترجیح میدم برم بخوابم! از همه معذرت میخوام. برمیگردم با کلی حرفهای خوب! ما خوبیم. جبران میکنم بچه ها! یکی دو هفته دیگه هر روز میام براتون مینویسم! به همتون خبر میدم... دیشب با همسری دعوا کردیم. یعنی اون شروع کرد. از گیر دادن به مانتو من شروع کرد به این رسید که نمیخواد من برم سر کار!!! حالا اعصابش از کجا خرد بود نمیدونم. البته میدونم تو کارش یکم تحت فشاره! ولی حق نداره به مامان من بگه با لعیا حرف بزنین نره سر کار من به پول اون نیازی ندارم!! اون نیاز نداره خودم که نیاز دارم! نمیتونم و نمیخوام که دستم پیشش دراز باشه! همینجوری کلی محدودم کرده وای به حال اینکه بخواد بهم پول تو جیبی هم بده! من از قبل ازدواج سرکار میرفتم و باز هم میرم. هیچکس هم نمیتونه جلوی منو بگیره! تازه کلی فکر دارم تو سرم که یه کاری برای خودم راه بندازم! چون شغل فعلیم جوابگوی توانایی های من نیست و از زور گویی مدیر تو سرکار متنفرم! حالا همسری میتونه تو تلاش من برای پیشرفت جایی کنارم برای خودش ببینه یا... این همسری تنبل ما وقتی تو خونه هست اینجوریه: مثلا وسط یه فیلم هیجان انگیز لعیا میوه میاری؟ تو اوج خستگی سر شب که میخواد خوابت ببره : لعیا یه لیوان آب به من میدی... داری استراحت میکنی: لعیا حوله رو بیار! وسط غذا درست کردن من: لعیا چایی بده! لعیا از اون آلوها برام بیار! لعیا تخمه میاری؟ داری از گرسنگی میمیری غذا رو با کلی زحمت کشیدی هنوز نشسته : لعیا پاشو ماست هم بیار! لعیا تلفنو میدی؟ لعیا گوشیمو از اتاق ازجیب شلوارم میدی؟ موقع بیرون رفتنم از خونه: لعیا جورابامو بده، لعیا عابر بانکمو بیار! لعیا کلید بردار... یعنی اینقدر خرده فرمایش داره که بالاخره صدای منو درآورده! اون روز براش توجیه کردم که هر کی توخونه هر چی میخواد خودش برمیداره! میگم کلفت که نگرفتی! تازه من همیشه از تو خسته ترم و همیشه یه کاری تو دستم برای انجام دادن دارم... پنجشنبه که تو خونه بودم: یکی دو بار پاشد یه چیزی میخواست، از بعدش میگه لعیا ایستادی میوه میاری؟ چپ چپ نگاش کردم، میگه ممنون، مرسی، خواهش میکنم، منت میزاری، خانومی میکنی، لطف میکنی... من! باز همون آش و همون کاسه... یعنی من عمرا حاضر نمیشدم اینقدر منت یکی رو بکشم که 4 قدم راه نرم... یه آدم چقدر میتونه تنبل باشه خدا... ولی یکم داره سعی میکنه! جای امیدواری هست... طی یک حرکت خداپسندانه در جهت ایجاد تنوع در غذا بنده دستور پخت دلمه بادمجان را از نت گرفته و در صدد آن شدم که امروز تنوع مذکور را پخت نموده تا باشد که مقبول همسری و لعیا قرا گرفته و جایگاهی در لیست غذاهای روتین خانه کوچک ما برای خود دست و پا کند!! آخه چقدر ماکارونی و قیمه و قرمه بخوریم... از غذا افتادم اینقدر تکراری شده... خدا کنه خوب بشه چون زحمتش هم زیاده... اینقدر حرفها رو دلم مونده براتون بزنم... ولی اینجا تو این شرکته نمیشههه!!! باید واسه خونه ADSL بگیرم... بالاخره همسری کار خودش رو کرد و بنده دارای یک عدد پراید هاچ بک نسیم سفید هیدرولیک مدل 88 به قیمت 7/700 میلیون بدون رنگ و خط و خش و بسیار تمیزززز شدم... یعنی هر چی من گفتم پراید نمیخوام باز هم نتیجش این شد. ولی ماشین خوب و بی عیب و ایرادیه! خوبه! منم خوشحالم از داشتنش! اسمشم گذاشتم تیزپا! امروز اولین روزیه که باهاش اومدم سر کار! اینجا تو کوچه شرکت اصلا جای پارک نیست! چند تا آقایون تاکسی سرویس مهربووون تا منو دیدند گفتند جای پارک میخوای؟ منم گفتم آره! بلافاصله یکیشون ماشینشو برداشت و من درست جلوی در شرکت بسیار راحت و بی دردسر پارک کردم. خدا حفظشون کنه! دیروز و پریروز کلی خونه تمیز کردم. خیلی خوب شد ولی بازم کار داره! با اینکه خیلی خسته شدم ولی نتیجش لذت بخش بود! فقط قیافم شب قبل خواب دیدنی بود. یعنی جلوی تی وی خوابم برد. همسری بغلم کرد گذاشت رو تخت! تمیز بودن و خونه تمیز داشتن خیلی خوبه! ولی من از کار کردن خوشم نمیاد. احساس کلفت گونه بهم دست میده! مامان و خواهر همسری کارگر دارند که هر هفته میاد خونشون رو تمیز میکنه! منم دلم میخواد کارگر بگیرم ولی همسری موافق نیست! میگه همون سالی دو بار برای خونه تکونی کافیه. ولی من دوست دارم هر دو هفته یه بار یا حداقل ماهی یه بار بیاد و کارهای اساسی رو انجام بده! تا روی هم تلنبار نشه! خب شیشه ها تند تند کثیف میشه! کابینت ها و کمد ها هم همینطور! منم که سر کار میرم نمیتونم همه ی این کارا رو انجام بدم! خودش هم که کمک نمیکنه... عزمم رو جزم کردم رفتیم خونه ی خودمون مجبورش کنم ماهی یه بار بگیم کارگر بیاد! --------------------------------------------------------------------------------------------- امروز میخوام برم تنهایی خرید! جدیدا به این نتیجه رسیدم که وقتی تنهایی خرید میکنم بیشتر از خریدام راضیم! چون وقتی با یکی میرم به نظرش احترام میزارم ولی بعد تو خونه پشیمون میشم! هر چند که کسی هم نیست که باهاش برم! امروز یه 100 تومنی خرج میکنم. ولی فکر کنم یه 200 دیگه هم میخواد. فقط باید حواسم باشه توازن بین لباسهای کاری و غیر کاری برقرار بشه! یعنی نه اینکه همش واسه کار بخرم یا بالعکس! پ.ن1: امروز نمیتونیم بریم باشگاه سوارکاری! آخه هر چهارشنبه ساعت 7 دایی همسری میاد دنبالمون ما رو هم میبره. پسرش سواری میکنه! اونجا بساط چای و قلیون هم براهه و کلی خوش میگذره! حالا میمونه واسه هفته دیگه! پ.ن2: آمار وبلاگ میگه زیاد میاید اینجا، ولی نظر نمیزارید. ممنون که بهم سر میزنید! حتی بدون نظر!












زیادشون کنه! 

چون خونه ی کثیف رو اعصابمه! منظورم از خونه ی کثیف خونه ایه که ذاتش کثیفه نه ظاهرش! یعنی فقط خودت میدونی که شیشه ها کابینتها و کمد ها زیر مبل ها زیر تخت یخچال و... کثیف و بهم ریختس! خونه ی من باید ذاتا و ظاهرا تمیز باشه و تو این زمینه نیاز به کمک دارم! مخصوصا در اون قسمت ذاتش! 

ولی بهتر! منو که میشناسید سریع خودمو با شرایط وفق میدم! اینم یکیش! 



| Design By : Mihantheme |

